معلم

آگوست 18, 2015

کشف توانایی‌‌های فرزندان (۲) – کشف ظرفیت‌ها

کشف توانایی‌های فرزندان (۱) – باور بال‌های پرواز حسابداری که می‌بایست هنرمند می‌بود در جلسه اول یکی از دوره‌های شناخت توانایی‌ها دختری وارد کلاس شد که […]
می 2, 2015

معلمی که به من نوشتن آموخت

سوم دبیرستان که بودم معلم ادبیاتی داشتیم به اسم آقای جنانی. هنر آقای جنانی این بود که مبحث خسته کننده‌ی ادبیات رو تبدیل کرد به بحثی […]
ژوئن 2, 2013

مدرسه‌های امروز، آسیب‌های فردا

هربار که با پدر و مادری صحبت می‌کنم که بیش از فرزندشون استرس نمره و امتحان و رفتن به دانشگاه رو دارن دوباره و دوباره به نقش مدارس در شکل‌گیری این استرس پی‌ می‌برم. مدت‌هاست که در ایران تقسیم بندی مدرسه‌های دولتی و غیرانتفاعی شکل گرفته و شاید من و هم‌دوره‌های من محصول اولین تجربه‌های مدرسه‌های غیرانتفاعی باشیم. بماند که فکر می‌کنم با ظهور مدرسه‌های غیرانتفاعی باید یک بازنگری اساسی در مفهوم "غیر انتفاعی" انجام داد.
فوریه 12, 2013

معلم‌های رویاساز

معلم و شاگرد - آلفرد بادر 1827 - موزه تاریخ علم دانشگاه آکسفورد رویای شما با معلمی که به شما ایمان دارد شکل می‌گیرد، کسی که شما را هدایت می‌کند تا به بلندی بعدی زندگی خو برسید و گاهی سوزن دردناکی به اسم "حقیقت" به شما می‌زند. - Dan Rather صحنه اول نشسته‌ام روبروی یک پسربچه 14-15 ساله. پاهایش را جمع کرده در مبل راحتی و سرش را تکیه داده به دست راستش و شکلی متفکرانه به‌خود گرفته. مادرش نشسته سمت چپ او و نگران آینده شغلی فرزندش است. از پسربچه می‌پرسم: "فرض کن هم سن من که شدی می‌خوای چه کاری انجام بدی؟" سعی می‌کنم سوالم از فضای کلیشه‌ی "می‌خواهی چه کاره شوی؟" کمی فاصله داشته باشد. سوالم را طوری می‌پرسم که تخیلش را به‌کار بیاندازد. با این وجود انتظار دارم که همان جواب‌های کلیشه را بشنوم. بچه‌ها در این سن به ایده‌آل‌های خود فکر می‌کنند و این نه‌تنها ایرادی ندارد که خیلی هم خوب است. بنابراین خودم را آماده می‌کنم که وقتی گفت دکتر و مهندس و ... جوابی برایش داشته باشم.
می 1, 2012

روز معلم و مجسمه رستم

امسال برای اولین بار، دیگران روز معلم رو به من تبریک می‌گن. راستش خوشحالی خودم رو نمی‌تونم از این بابت پنهان کنم و اعتراف می‌کنم هرگز به این موضوع فکر نمی‌کردم که یک روزی به‌عنوان معلم شناخته بشم. اما حالا داره این اتفاق می‌افته و من به‌این موضوع افتخار می‌کنم. اسم روز معلم که میاد بی‌درنگ یاد خاطره‌ای از سوم دبستانم می‌افتم که فکر کردم بد نیست اینجا تعریف کنم. سوم دبستان که بودم یک خانم معلم داشتیم که بداخلاق بود. حداقل جز معلم‌هایی بود که من از بودن سرکلاسش احساس خوبی نداشتم. فضای کلاس خشک بود و رسمی و بی‌روح. در این سال من افت درسی داشتم و هرچقدر هم که سعی می‌کردم درس بخوانم اما انگار هیچ‌چیز خوب پیش نمی‌رفت. از شما چه پنهان که رابطه خوبی هم با این معلم نداشتم و انگار که این خانم معلم هم انگشت اشاره‌اش هر روز برای درس پرسیدن مستقیم به سمت من نشانه می‌رفت. خلاصه که روزگار خوشی نبود.
می 1, 2012

روز معلم و مجسمه رستم

امسال برای اولین بار، دیگران روز معلم رو به من تبریک می‌گن. راستش خوشحالی خودم رو نمی‌تونم از این بابت پنهان کنم و اعتراف می‌کنم هرگز به این موضوع فکر نمی‌کردم که یک روزی به‌عنوان معلم شناخته بشم. اما حالا داره این اتفاق می‌افته و من به‌این موضوع افتخار می‌کنم. اسم روز معلم که میاد بی‌درنگ یاد خاطره‌ای از سوم دبستانم می‌افتم که فکر کردم بد نیست اینجا تعریف کنم. سوم دبستان که بودم یک خانم معلم داشتیم که بداخلاق بود. حداقل جز معلم‌هایی بود که من از بودن سرکلاسش احساس خوبی نداشتم. فضای کلاس خشک بود و رسمی و بی‌روح. در این سال من افت درسی داشتم و هرچقدر هم که سعی می‌کردم درس بخوانم اما انگار هیچ‌چیز خوب پیش نمی‌رفت. از شما چه پنهان که رابطه خوبی هم با این معلم نداشتم و انگار که این خانم معلم هم انگشت اشاره‌اش هر روز برای درس پرسیدن مستقیم به سمت من نشانه می‌رفت. خلاصه که روزگار خوشی نبود.