توانایی

ژوئن 1, 2016

از دمشق تا ریو، یک داستان الهام بخش

یسرا ماردینی دختر ۱۷ ساله سوری مثل بسیاری دیگر از مهاجران امیدهایش را در کشورش از دست می‌دهد و به همراه خانواده‌اش تصمیم به مهاجرت می‌گیرد. یسرا […]
ژوئن 5, 2015

چگونه نقاط ضعف ما می‌توانند نقاط قوت باشند؟

دوستی قدیمی دارم از دوران دبیرستان که همیشه سخت‌کوشی‌اش برایم الگو بوده. به شکل عجیبی برایم سمبل خستگی‌ناپذیری است و از پس مشکلات برآمدن. این شانس […]
آگوست 24, 2013

سوالاتی برای افزایش رضایت پرسنل

به‌‌عنوان یک مدیر حتما رضایت پرسنل برای شما اهمیت دارد. اما زمان‌هایی هم وجود دارد که شما با پرسنل ناراضی روبرو می‌شوید. این نارضایتی ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد. از مسائل مالی گرفته تا مسائل فرهنگی در محیط کار. معمولا مدیران، نارضایتی پرسنل را سعی می‌کنند با بهبود عوامل بیرونی مرتفع کنند. مثلا افزایش حقوق یا پرداخت پاداش یا تغییر مسئولیت و سمت و ... اما در این مرحله یک حلقه همیشه گم می‌شود و آن شخصیت و رفتار خود مدیران است. زمانی‌که پرسنل شما احساس نارضایتی می‌کند چقدر به این موضوع فکر می‌کنید که ممکن است منبع نارضایتی خود شما باشید؟ چقدر به این فکر کرده‌اید که ممکن است رویکرد و روند حرکت شما باعث نارضایتی شده باشد و فرد سعی می‌کند نارضایتی خود را با استناد به عوامل دیگر نمایش دهد؟
ژانویه 7, 2013

تغییر از چه لحظه‌ای آغاز می‌شود؟

ما حرکت نمی‌کنیم! ما بیشتر علاقه به سکون داریم تا حرکت. علاقه به این‌که آب از آب تکان نخورد و همه‌چیز رو به‌راه باشد. با صرف کمترین میزان انرژی، بیشترین نتیجه را به‌دست بیاوریم. شاید بتوان اسم این وضعیت را تنبلی گذاشت و شاید از دیدی بتوان گفت که همه ما یک تنبل درون داریم که مثل یک انسان حراف مدام در ذهن ما می‌خواند که: "حالا چه کاری است؟ بگذار شرایط همینطور باشد. چرا می‌خواهی اوضاع را تغییر دهی؟" در بسیاری از مواقع هم تنبل درون کار خودش را می‌کند. درست در لحظه‌ای که می‌دانیم کار مهمی را باید انجام بدهیم، باید از جا بلند شویم، حرکتی بکنیم، دستمان می‌‌رود سمت کنترل تلویزیون، روی کاناپه لم می‌دهیم و غرق برنامه تلویزیونی می‌شویم و به خودمان قول می‌دهیم که فردا کار را پیگیری خواهیم کرد. در این نقطه لازم نیست ماجرای فردا را توضیح بدهم چون حتما خودتان می‌توانید حدس بزنید که چه اتفاقی می‌افتد...
ژانویه 7, 2013

تغییر از چه لحظه‌ای آغاز می‌شود؟

ما حرکت نمی‌کنیم! ما بیشتر علاقه به سکون داریم تا حرکت. علاقه به این‌که آب از آب تکان نخورد و همه‌چیز رو به‌راه باشد. با صرف کمترین میزان انرژی، بیشترین نتیجه را به‌دست بیاوریم. شاید بتوان اسم این وضعیت را تنبلی گذاشت و شاید از دیدی بتوان گفت که همه ما یک تنبل درون داریم که مثل یک انسان حراف مدام در ذهن ما می‌خواند که: "حالا چه کاری است؟ بگذار شرایط همینطور باشد. چرا می‌خواهی اوضاع را تغییر دهی؟" در بسیاری از مواقع هم تنبل درون کار خودش را می‌کند. درست در لحظه‌ای که می‌دانیم کار مهمی را باید انجام بدهیم، باید از جا بلند شویم، حرکتی بکنیم، دستمان می‌‌رود سمت کنترل تلویزیون، روی کاناپه لم می‌دهیم و غرق برنامه تلویزیونی می‌شویم و به خودمان قول می‌دهیم که فردا کار را پیگیری خواهیم کرد. در این نقطه لازم نیست ماجرای فردا را توضیح بدهم چون حتما خودتان می‌توانید حدس بزنید که چه اتفاقی می‌افتد...
دسامبر 29, 2012

هدایای زشت و ارزشمند!

تاحالا شده هدیه‌ای از شخصی بگیرید که در برخورد اول ازش خوشتون نیاد؟ به‌نظرتون میاد که باید هدیه بهتری دریافت می‌کردید اما این اتفاق نیافتاده است. […]
نوامبر 11, 2012

مانی بال، رویای تغییر

من هدفم رکورد زدن نیست. هدفم بالابردن کاپ قهرمانی نیست. هدف من ایجاد تغییر است - بیلی بین مدیر تیم آوکلند روز چهارشنبه خانه مدیران ایران در فرهنگ‌سرای فناوری اطلاعات برنامه نمایش فیلم مانی‌بال را برگزار کرد که در این برنامه به‌عنوان سخنران حاضر بودم تا گپ و گفتی با شرکت‌کنندگان در مورد آموزه‌های مدیریتی فیلم داشته‌ باشم. فیلم مانی‌بال از آن دسته‌ فیلم‌هاست که می‌تونم برای هر 15 دقیقه‌اش بیش از یک ساعت صحبت کنم. این فیلم برداشتی است از یک داستان واقعی و براساس کتابی با عنوان: "مانی‌بال - روش پیروزی در بازی ناعادلانه" ساخته شده است. در این فیلم می‌بینیم که چطور مدیر یک تیم‌ بیس‌بال که توان مالی بالایی ندارد با نگاهی متفاوت به مسئله اصلی، تیم را متحول می‌کند و یک الگوی تازه ایجاد می‌کند که این الگو یک تغییر در سبک تیم‌داری بیس‌بال است. اما مسئله جالب فیلم این است که نکات فیلم را می‌توان به مسائلی فرای بیس‌بال ارتباط داد. این فیلم می‌تواند ایده‌های زیادی را برای سبک و روش مدیریت تیم‌های کاری در ذهن بیننده ایجاد کند. بنابراین توصیه می‌کنم اگر فیلم را هنوز ندیده‌اید زمانی را به آن اختصاص دهید. اگر بخواهم نکات مهمی که می‌توان از فیلم برداشت کرد را مشخص کنم، می‌‌توانم به موارد زیر اشاره کنم:
سپتامبر 8, 2012

مادون قرمز

اگر اشتباه نکنم باید دوم دبیرستان بوده باشم و احتمالا روزی بوده که داشتم فیلمی می‌دیدم. آن زمان تازه ویدئو داشتن از لیست ممنوعه‌ها خارج شده بود و ویدئو کلوب‌هایی بودند که فیلم اجاره می‌دادند. یکی از سرگرمی‌های من بازی با کنترل ویدئو بود. آن رو به دیوار می‌گرفتم، دکمه PLAY یا STOP را می‌زدم و براساس انعکاس، ویدئو موج مادون قرمز را دریافت می‌کرد و فیلم پخش یا قطع می‌شد. آن زمان نمی‌دانستم که کنترل تلویزیون و ویدئو (پخش صوت‌ها نسل اول کنترلی بودن را تجربه می‌کردند) براساس مادون قرمز کار می‌کردند. اما یک‌جایی برایم سوال شد که دقیقا چه‌چیزی باعث می‌شود این اتفاق بیافتد؟ این چیست که مثل نور و انعکاسش در آیینه رفتار می‌کند؟ شاید باید این ماجرا را با افتادن سیب نیوتون بررسی کرد با این تفاوت که نیوتون پس از افتادن سیب به قانون جاذبه رسید اما من کار خاصی نکردم. شاید هم تاثیرش به اندازه قانون جاذبه نبوده.