ارتباطات

سپتامبر 10, 2013

با قلبت ببین و با چشمت صدا کن!

قلب‌های شما چشم دارند و می‌توانند چیزی‌های عجیبی را ببینند. چیزهایی که چشمان شما نمی‌بینند. یا حتی برعکس. چشمان شما چیزهایی را می‌بینند که قلب شما آنها را نمی‌بیند. زندگی اینطور است. چیزهایی را باید عمیق دید و چیزهای دیگری را گاهی نباید دید. همانقدر که ما به نگاه دقیق نیاز داریم به کوری هم نیاز داریم. آیا هرگز خواسته‌اید که با قلب خود کسی را ببینید؟ چشم‌های شما زبان دارند. آوا و آهنگ دارند. چشم‌های شما می‌توانند کسی را صدا بزنند و می‌توانند کسی را برانند. چشم‌های شما می‌توانند حرف‌هایی را بزنند که زبان شما توانش را ندارد. می‌توانند احساسی را منتقل کنند که هرگز زبان شما نمی‌تواند. آیا هرگز خواسته‌اید با چشم‌های خود کسی را صدا کنید؟ شاید از من بپرسید که چطور باید با قلب دید و با چشم صدا زد؟ نمی‌دانم. واقعا نمی‌دانم. حتی نمی‌دانم که دستور نوشته شده‌ای
سپتامبر 10, 2013

با قلبت ببین و با چشمت صدا کن!

قلب‌های شما چشم دارند و می‌توانند چیزی‌های عجیبی را ببینند. چیزهایی که چشمان شما نمی‌بینند. یا حتی برعکس. چشمان شما چیزهایی را می‌بینند که قلب شما آنها را نمی‌بیند. زندگی اینطور است. چیزهایی را باید عمیق دید و چیزهای دیگری را گاهی نباید دید. همانقدر که ما به نگاه دقیق نیاز داریم به کوری هم نیاز داریم. آیا هرگز خواسته‌اید که با قلب خود کسی را ببینید؟ چشم‌های شما زبان دارند. آوا و آهنگ دارند. چشم‌های شما می‌توانند کسی را صدا بزنند و می‌توانند کسی را برانند. چشم‌های شما می‌توانند حرف‌هایی را بزنند که زبان شما توانش را ندارد. می‌توانند احساسی را منتقل کنند که هرگز زبان شما نمی‌تواند. آیا هرگز خواسته‌اید با چشم‌های خود کسی را صدا کنید؟ شاید از من بپرسید که چطور باید با قلب دید و با چشم صدا زد؟ نمی‌دانم. واقعا نمی‌دانم. حتی نمی‌دانم که دستور نوشته شده‌ای
آوریل 28, 2013

برنده بازی می‌کنیم یا بازنده؟

صحنه اول سوار تاکسی می‌شم و راننده یک پیرمرد بسیار خنده روست که موسیقی شش و هشت به تمام معنا تو ماشینش پخش می‌شه. تو گفتگوهاش شوخی می‌کنه و می‌خنده. در صندلی عقب من نشسته‌ام و یک خانم دیگه. مثل همیشه سعی می‌کنم از تایم ترافیک برای مطالعه استفاده کنم. بنابراین مشغول کتاب خواندن می‌شوم. نزدیکی‌های ونک که می‌رسیم خانم کرایه‌اش را می‌دهد. یک هزاری. کمی که می‌گذرد خانم می‌گوید که آقا کرایه می‌شه هفتصد تومان. راننده پاسخ می‌‌ده: صبر کنید خانم! برسیم باقی پول شما رو می‌دم. کرایه‌ هم هشتصد هست. خانم می‌گه هفتصد و در جا شروع می‌کنه به دعوا کردن. متحیر موندم که چرا داره دعوا می‌کنه. راننده هم دویست تومان بقیه رو پس می‌ده و بدون این‌:که حرفی بزنه، کنار خیابون نگه می‌داره و خانم هم پیاده می‌شه. ( من هر روز مسیر مشابه رو 800 تومان کرایه می‌دم و قطعا حق با راننده بود.) بعد از پیاده‌شدن خانم، راننده مجدد می‌خندد.
آوریل 28, 2013

برنده بازی می‌کنیم یا بازنده؟

صحنه اول سوار تاکسی می‌شم و راننده یک پیرمرد بسیار خنده روست که موسیقی شش و هشت به تمام معنا تو ماشینش پخش می‌شه. تو گفتگوهاش شوخی می‌کنه و می‌خنده. در صندلی عقب من نشسته‌ام و یک خانم دیگه. مثل همیشه سعی می‌کنم از تایم ترافیک برای مطالعه استفاده کنم. بنابراین مشغول کتاب خواندن می‌شوم. نزدیکی‌های ونک که می‌رسیم خانم کرایه‌اش را می‌دهد. یک هزاری. کمی که می‌گذرد خانم می‌گوید که آقا کرایه می‌شه هفتصد تومان. راننده پاسخ می‌‌ده: صبر کنید خانم! برسیم باقی پول شما رو می‌دم. کرایه‌ هم هشتصد هست. خانم می‌گه هفتصد و در جا شروع می‌کنه به دعوا کردن. متحیر موندم که چرا داره دعوا می‌کنه. راننده هم دویست تومان بقیه رو پس می‌ده و بدون این‌:که حرفی بزنه، کنار خیابون نگه می‌داره و خانم هم پیاده می‌شه. ( من هر روز مسیر مشابه رو 800 تومان کرایه می‌دم و قطعا حق با راننده بود.) بعد از پیاده‌شدن خانم، راننده مجدد می‌خندد.
دسامبر 31, 2011

برج‌های بابلی که می‌سازیم

در ابتدا مردم جهان همه به یک زبان سخن می‌گفتند. مردم بابل تصمیم گرفتند تا با ساخت برجی که ارتفاعش به ابرها می‌رسید پا بر بهشت (جهان خدایان اساطیری) بگذارند. اما دچار خشم خدایان شدند. صاعقه‌ای زده شد و مردم به خواب رفتند. بعد از بیداری انسان‌ها متوجه شدند که دیگر نمی‌توانند باهم صحبت کنند و دچار عذابی بزرگ شده‌اند. هرکدام از انسان‌ها به گوشه‌ای از دنیا رفتند و ملل مختلف را شکل دادند. اکنون می‌بینیم که عدم توانایی در برقراری ارتباط حتی برای جوامع همزمان هم تبدیل شده به مشکلی بزرگ. این جدا افتادگی انسانی و عدم توان برقراری ارتباط در فیلم بابل آلخاندرو ایناریتو به زیبایی به تصویر کشیده شده بود. اگر این فیلم را ندیده‌اید به شدت آن را توصیه می‌کنم.
جولای 18, 2011

حلقه‌های گوگل پلاس

بلاگر‌های مختلفی در مورد گوگل پلاس مطلب نوشته‌اند و از جنبه‌های مختلف به این شبکه اجتماعی جدید پرداخته‌اند. من هم قصد دارم از یک جنبه‌ جدید […]